۱۳۸۶-۰۲-۰۹ | ۱۰:۲۶ بعدازظهر
m33
26/1/86
در اين روزها مثل يه درخت خشك و بي برگ ميون كوير داغ شدم.
نوشته بود مهمترين بخش اعتماد به نفس مربوط مي‌شه به اعتماد به نفس روحي، يعني داشتن يه ايدئولوژي مثبت،‌ كه اگه اين نباشه بي‌ثباتي و مشكلاتي نظير عدم توانايي در تصميم گيري حاصل مي‌شه.
دارم به اين فكر مي‌كنم كه اين خارجكي‌ها كه دين ندارن لابد يه راهكار‌هاي ديگه‌اي دارن و كتاب‌هايي براشون نوشته شده كه راهنمائيشون كنه.
نمي‌دونم روانشناس‌هاي داخلي مي‌تونن كمكم كنن يا نه، ولي حتماً خارجكي‌هاش مي‌تونن.
ميگه هرچقدر بدبخت و بيچاره باشي راحت‌تري و فكرت آزادتره،‌ به خاطره اينه كه هرچي مسئوليت كمتري بپذيري كمتر وجود داري و در كوتاه مدت احساس راحتي داري، يا وقتي از بيرون بهت نگاه مي‌كنن اينطوري به نظر مي‌رسي ولي در دراز مدت مي‌بيني هيچي نيستي.
دو هفته‌ي ديگه مي‌رم مرخصي، اميدوارم در اين مدت اتفاقي بيفته كه بتونم به جوابي برسم و يكي از بزرگترين تصميمات زندگيم رو در مرخصي بگيرم.